
پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محلات شهر، خرج تحصیل خود را بدست میآورد یک روز به شدت دچار تنگدستی شد. او فقط یک سکه ناقابل در جیب داشت. در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد، تصمیم گرفت از خانه ای تقاضای غذا کند. با این حال وقتی دختر جوانی در را به رویش گشود، دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست. دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است. برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد. پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت: چقدر باید به شما بپردازم؟ دختر جوان گفت: هیچ. مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم. پسرک در...
ادامه مطلب
توبه... سلام: همین طور که هممون میدونیم زندگی پستی و بلندی زیادی داره به قبل تر ها نگاه کنیم همین دیروز بود رفتیم کلاس اول به این زودی این همه سال گذشت چشم به هم بزنیم زندگی دنیایی تمام می شه .اونی برنده است که بهترین استفاده معنوی رو ببره مرتب یاد خدا باشه یاد امام زمان و ائمه باشه کارش برای خدا باشه خلاصه ..خدا از دستمون راضی باشه .. .تا دوره جوانی فکر ازدواج هستیم بعد که ازدواج کردیم فکر پول، زندگی دنیایی ،دیگه معنی عشق هم نمی فهمیم بعد که پیر شدیم تازه سرمون می خوره به سنگ و به یاد خدا میفتیم تا حال به این جمله فکر کردی خوشا آنان که در جوانی شکسته شدند ک...
ادامه مطلب
خدا جونم منم درو باز کن برگرفته از وبلاگ چتر خداhttp://www.chatrekhoda93.blogfa.com ...
ادامه مطلب